قرس

لغت نامه دهخدا

قرس. [ ق َ ] ( ع اِ ) سرمای سخت. || ( ص ) سرد. ( منتهی الارب ). بارد. ( اقرب الموارد ). || سردتر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || پشک سطبر. || ( مص ) فسردن آب. ( منتهی الارب ). || سخت گردیدن سرما. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) درختی است. ( از اقرب الموارد ).
قرس. [ ق َ رَ ] ( ع ص ) بسته و فسرده از آب و جز آن. ( منتهی الارب ). جامد. || سرمای سخت. || ( مص ) سخت گردیدن سرما. || فسردن آب. ( اقرب الموارد ).
قرس. [ ق ِ ] ( ع اِ ) پشه خرد و ریزه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
قرس. [ ق ِ ] ( اِخ )کوهی است در حجاز در دیار جهینه. ( معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

کوهیست در حجاز

جمله سازی با قرس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابروی تو به ازمه نو لیک مه نو شرمنده زنعل قرس قدوه ابرار

💡 ز قرس و درس بگذر راه او گیر پس آنگه رو بخاک راه اومیر

💡 غلطهای حماران درس گویند میان مدرسه خود قرس گویند

بج یعنی چه؟
بج یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز