قراض

لغت نامه دهخدا

قراض. [ ق ِ ] ( ع مص )مقارضة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). پاداش دادن. ( منتهی الارب ). کیفر دادن و آن در کار بد و گفتار بدی است که انسان به رفیق خود بگوید. ( از اقرب الموارد ). || به شرکت تجارت کردن از مال غیری. ( منتهی الارب ). مضاربه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) خراج و عشور بر مال. ( ناظم الاطباء ).
قراض. [ ق َ ] ( ع اِ ) خراج و عشور بر مال. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

خراج و عشور بر مال

جمله سازی با قراض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی اذن تو زمانه تصرّف نمی کند در کاینات اگر چه که مال قراض نیست

💡 خراج حلم و رابست از نخست جدا قراض های زر و سیم بر میان خیال

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز