لغت نامه دهخدا
فیروزپی. [ پ َ / پ ِ ]( ص مرکب ) فرخنده پی. خجسته پی. مبارک قدم:
نپنداری ای خضر فیروزپی
که از می مرا هست مقصود می.نظامی.نشیننده بزم کسری و کی
فریدون کمر شاه فیروزپی.نظامی.
فیروزپی. [ پ َ / پ ِ ]( ص مرکب ) فرخنده پی. خجسته پی. مبارک قدم:
نپنداری ای خضر فیروزپی
که از می مرا هست مقصود می.نظامی.نشیننده بزم کسری و کی
فریدون کمر شاه فیروزپی.نظامی.
فرخنده پی مبارک قدم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین بخت فیروز پی جم نداشت شجاعت به این پایه رستم نداشت