لغت نامه دهخدا
( فومة ) فومة. [ م َ ] ( ع اِ ) خوشه. || آنچه به دو انگشت برداشته شود. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، فُوَم. ( اقرب الموارد ).
( فومة ) فومة. [ م َ ] ( ع اِ ) خوشه. || آنچه به دو انگشت برداشته شود. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، فُوَم. ( اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فلک چو فومه انگور خون گریست بسی در انتظار جنابت بپایمال ز حیر