لغت نامه دهخدا
فلاطوس. [ ف َ ] ( اِخ ) استاد عذرا، معشوقه وامق، و قصه وامق و عذرا به جهان مشهور. ( برهان ):
فلاطوس برگشت و آمد به راه
برِ حجره ٔوامق نیکخواه.
عنصری ( از ابیات باقی مانده از وامق و عذرا، از اسدی طوسی ).
فلاطوس. [ ف َ ] ( اِخ ) استاد عذرا، معشوقه وامق، و قصه وامق و عذرا به جهان مشهور. ( برهان ):
فلاطوس برگشت و آمد به راه
برِ حجره ٔوامق نیکخواه.
عنصری ( از ابیات باقی مانده از وامق و عذرا، از اسدی طوسی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن فلاطوس آن صلیب آن روی زرد زیر گردون تو چه کردی او چه کرد