فض

لغت نامه دهخدا

فض. [ ف َض ض ] ( ع مص ) شکستن چیزی چنانکه از هم جدا شود. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || شکستن مهر نامه. ( منتهی الارب ). شکستن مهر نامه و گشودن آن. || پریشان کردن قوم را. || سوراخ کردن مروارید. || ریختن اشک. || تقسیم کردن و پراکندن چیزی را بر قوم. ( از اقرب الموارد ) || ( اِ ) گروه متفرق و پریشان. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

شکستن چیزی چنان که از هم جدا شود. یا شکستن مهر نامه.

جمله سازی با فض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و المرسلات من السهام تظله بصحائف للموت فض ختامه

💡 آنچه فض ل ش کرد اندر حق من کی به شرح و وصف آید ای حسن

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز