فرو بسته

لغت نامه دهخدا

فروبسته. [ ف ُ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) بسته. گره خورده. مقابل گشوده:
بود آیا که در میکده ها بگشایند
گره از کار فروبسته ما بگشایند؟حافظ.رجوع به فروبستن شود.

فرهنگ فارسی

بسته. گره خورده

جمله سازی با فرو بسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدو آب شیرین فرو بسته اید زعهدی که بستید بگسسته اید

💡 این سخن گفت و زد به رفتن رای در فرو بسته و حصیر به جای

💡 فرعون شوم خر کس بازار خربزه بر اسب جهل و فتنه فرو بسته تنگ تنگ

💡 طرفه بنگر که دو غواص بامید گهر دم فرو بسته در آیند به بحری زخار

💡 چون من آن گفتم مرا این داد او وین فرو بسته درم بگشاد او

💡 تا کی از بخت فرو بسته گره وا نکنی نظر لطف به آوارگی ما نکنی