پی زده

لغت نامه دهخدا

پی زده. [ پ َ / پ ِ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از پی زدن. پی بریده:
خران گور گریزان تیر هجو منند
به داس پی زده و در کمند مانده قفا.سوزنی.معقور؛ ستور پی زده که بر پای آن صدمه ای یا جراحتی وارد آمده باشد. خیل عقاری؛ اسپان پی زده. عقیر؛ ستور پی زده. عقیرة؛ پی زده از ساق... ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

۱. پی بریده.
۲. اسب یا استری که رگ وپی پایش را بریده باشند.

جمله سازی با پی زده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور سه کس از جفاش پی زده گم چون سگ کهف گشته رابعهم

💡 خران کوره گریزان ز تیز هجو منند بداس پی زده و در کمند مانده قفا

💡 مرد راهش که رود پی زده گم رخش او راست فلک کاسه سم

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز