کالاس

لغت نامه دهخدا

کالاس. [ کال لا ] ( اِخ ) پسر هارپالوس سردار تسالی. وی در جنگهای اسکندر مقدونی با دارای کیانی به حکومت ولایات مفتوحه منصوب میشده است. ( ایران باستان ج 2 ص 1243، 1246، 1247، 1260 و ج 3 ص 2024 ).
کالاس. ( اِخ ) ژان.تاجری تولوزی. وی به سال 1698 متولد شد. او باشتباه متهم بقتل فرزندش که مانع مرتد شدن وی بوسیله پروتسانها بود گردید و به سال 1762 بحکم مجلس ملی با چرخ مخصوص اعدام کشته شد ولی در 1765 بیگناهی او بر اثر خطابه مؤثر و مهیج ولتر به اثبات رسید و نسبت به وی اعاده حیثیت گردید.

جمله سازی با کالاس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سیم کالاس کمیسر امور ترابری اتحادیه اروپا پس از یک کنفرانس ویدئویی با وزرای حمل و نقل ۲۷ کشور اتحادیه اروپا گفت که از روز سه‌شنبه پروازهای بیشتری انجام خواهد شد. بی‌بی‌سی فارسی، رویترز

💡 دی استفانو و ماریا کالاس اپراهای زیادی را با هم ضبط کردند که همگی آن‌ها توسط ئی‌ام‌آی منتشر شد.