لغت نامه دهخدا
گردون سیر. [ گ َ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) مسافر در آسمانها. ( ناظم الاطباء ). گردون سوار.
گردون سیر. [ گ َ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) مسافر در آسمانها. ( ناظم الاطباء ). گردون سوار.
مسافر در آسمانها گردون سوار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شد زمین گیر از علایق، جان گردون سیر ما کشتی ما از گرانی دل ز ساحل برنداشت
💡 خاکساری دانه را بال و پر نشوونماست بال گردون سیر از بی دست وپایی یافتم
💡 هلال نعل ستاره ستام گردون سیر جهان نورد و زمان سرعت و زمین پیماست
💡 شهپر پرواز گردون سیر سامان می دهیم زیر گردون گردو روزی چون مسیحا مانده ایم
💡 شوخ چشمان ختن را پای گردون سیر نیست لامکان پر گرد وحشت از رم آهوی کیست؟
💡 نمیگویم به گردون سیر کن یا بر هوا بنگر نگاهی کردهای گل تا توانی پیش پا بنگر