پیاله نوش
لغت نامه دهخدا
پیاله نوش. [ ل َ / ل ِ ] ( نف مرکب ) پیاله پیما. باده خوار. شرابخوار:
در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش.حافظ.
فرهنگ عمید
باده نوش، شراب خوار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پیاله پیما باده نوش شرابخوار در عهد پادشاه خطا بخش جرم پوش حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش. ( حافظ )
جمله سازی با پیاله نوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در چمن گل و غنچه داد میکشی دادند این پیاله نوش آمد آن سبو به دوش آمد
💡 هوا خمار شکن، گل پیاله گردان است پیاله نوش و میندیش از خمار امروز
💡 کنونکه لاله بگلشن پیاله نوش آمد چو غنچه خون بدن می کشان بجوش آمد