یک روزه
لغت نامه دهخدا
یک روزه. [ ی َ / ی ِ زَ / زِ ] ( ص نسبی ) منسوب به یک روز. ( ناظم الاطباء ). || برای مدت یک روز. ( یادداشت مؤلف ):
گر بریزی بحر را در کوزه ای
چند گنجد قسمت یک روزه ای.مولوی. || به مدت یک روز:
دو دیده پر از آب کاوس شاه
همی بود یک روزه با او به راه.فردوسی.دولت یک روزه در سودای عشق
بر همه ملک جهان خواهم گزید.خاقانی.اگر ممالک روی زمین به دست آری
بهای مهلت یک روزه زندگانی نیست.سعدی.- یک روزه راه؛ مسافتی که در ظرف یک روز پیموده شود. ( ناظم الاطباء ). راهی که یک روز زمان گیرد پیمودن آن. یک منزل:
چون رستم بیامد به نزدیک شاه
پذیره شدندش به یک روزه راه.فردوسی.شنیدم که مقدار یک روزه راه
بکرد از بلندی به پستی نگاه.سعدی.
فرهنگ فارسی
(صفت ) بمقدار یک روز بانداز. یکروز.
جمله سازی با یک روزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هست اقبال تو یاور که من ادعیه خوان کار یک ساله به یک روزه دعا میسازم
💡 این گروه در روز شنبه ۳۰ مهرماه در پایان ضربالاجل یک روزه خود به مقامات ایران، با انتشار پیام جدیدی در حساب تلگرام خود، ۵۰ گیگابایت از اسناد هک شده این شرکت از جمله اسناد قراردادها، پرداخت دستمزدها و ایمیلهای رسمی را منتشر کرد. تا کنون از این اسناد اطلاعاتی در دسترس نیست و بازتابی در رسانهها نداشتهاست.
💡 من که از یک روزه هجران این چنین رفتم ز دست وای بر جانم اگر سالی و ماهی بگذرد
💡 روزه نخست زاده (به عبری: תענית בכורות) یا روزه نخستزاده ذکور٬ یک روزه در دین یهود است که برای تقدیس بزرگترین فرزند پسر برپا میشود و یادمان نجات یافتن نخستزادگان بنیاسرائیل در طاعون سرزمین مصر است. این آئین یک روز بطول میانجامد و معمولاً با روز پیشاز پِسَح مصادف میگردد.
💡 ای در تصرف تو جهان تا ابد مباد یک روزه روزگار تو جز روزگار ملک