لغت نامه دهخدا
یک اندام. [ی َ / ی ِ اَ ] ( ص مرکب ) سروته یکی. که همه تن او را قطر واحد باشد. سرابون. ( یادداشت مؤلف ):
زین سرابونی یک اندامی درشتی پردلی
مغکلاهی مغرویی دیرآب و دورافشاره ای.سوزنی.
یک اندام. [ی َ / ی ِ اَ ] ( ص مرکب ) سروته یکی. که همه تن او را قطر واحد باشد. سرابون. ( یادداشت مؤلف ):
زین سرابونی یک اندامی درشتی پردلی
مغکلاهی مغرویی دیرآب و دورافشاره ای.سوزنی.
سر و ته یکی که همه تن او را قطر واحد باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر فرد ممکن است دارای خارچههایی باشد که قادر به تشخیص طیف وسیعی از بسامدهای پایین تا بالا هستند. این به یک اندام واحد اجازه میدهد تا عملکردهای متعددی را انجام دهد، از حس گرانش گرفته تا حس صوتی.
💡 نهنگهای دندان دار هیچ پیاز بویایی ندارند و احتمالاً حس بویایی ندارند. اما برخی نهنگها مانند نهنگ قطبی یک اندام ژاکوبسون دارند که و میتوانند کریلها را بو بکشند.
💡 پاتولوژی (آسیبشناسی) شاخهای از علم پزشکی است که در خصوص تأثیر بیماریها و آسیبها در سطح بافتی و سلولی بحث میکند و شامل مطالعه فرایند بیماری در یک اندام یا تمامی بدن برای شناخت ماهیت و علتهای آن است. در شرایط عملی آسیبشناسان با بافتبرداری از مناطق آسیب دیده یا بررسی بافتهای ارسال شده توسط پزشکان به تشخیص عامل بیماریزا کمک میکنند.
💡 پُرانگشتی به وضعیتی میگویند که یک اندام دارای تعداد انگشتهای بیش از حد معمول باشد. این امر میتواند در نتیجه ناهنجاری مادرزادی در یک حیوان پنجانگشتی معمولی رخ بدهد. پرانگشتی در بین گربههای خانگی بسیار رایج است.
💡 اصلیترین اتیولوژی و سبب تِرُمبُوفِلبیت، پیآمد جراحیها در یک اندام معرفی میشود. اما گاهی دلایل دیگری نیز میتواند داشته باشد.