لغت نامه دهخدا
گچ پزی. [ گ َ پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل گچ پز. گچ پختن. || ( اِ مرکب ) کوره گچ پزی. کوره پختن سنگ گچ.
گچ پزی. [ گ َ پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل گچ پز. گچ پختن. || ( اِ مرکب ) کوره گچ پزی. کوره پختن سنگ گچ.
۱ - عمل و شغل گچ پز گچ پختن. ۲ - ( اسم ) کوره ای که در آن سنگ گچ را پزند کور. گچ پزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از جملهی این مناطق دیدنی میتوان به تنگهی «باغ شهرجن»، «آب سوراخ»، «آسیاب میرزاعلی»، «آسیاب سیدمحمود»، «کوره گچ پزی باغ شهرجن»، «سنگ لعنتی»، «باغات و کومههای کوه سور»، «چاه نفت کوه سور»، «آب ریز تنگهی آبریز یا البرز»، «شیخ ابوسلیمان»، «سید معلم»، «طرح سنگفرش خیابان و کوچهها»، «بافت خانهها و محلات روستا» و … اشاره نمود.