گرگ در
لغت نامه دهخدا
گرگ در. [ گ ُ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان چهاردولی بخش اسدآباد شهرستان همدان، واقع در 21000گزی شمال اسدآباد و 3000گزی شمال خاور پیرملو. هوای آن سردو دارای 160 تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات و انگور است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان قالی بافی است. راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
جمله سازی با گرگ در
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشست آن گرگ در دلو روان زود روان شد دلو چون تیر از کمان زود
💡 آسمان خاک ره مردم بیآزار است گرگ در گله این قوم شبان میگردد
💡 به من عداوت دشمن چه می تواند کرد که گرگ در رمه من شبان دیگر شد
💡 دشمن جان است دل اهل محبت را سلیم یوسف ما را همیشه گرگ در پیراهن است
💡 بیچاره صفاهان، که یکی گرگ در آنجا چوپان شده، امسال بود سال ده و اند