لغت نامه دهخدا
گرز یک زخم. [ گ ُ زِ ی َ / ی ِ زَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گرزی که به یک زخم آن کار تمام شود. ( آنندراج ):
من آن گرز یک زخم برداشتم
سپه را همان جای بگذاشتم.فردوسی.
گرز یک زخم. [ گ ُ زِ ی َ / ی ِ زَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) گرزی که به یک زخم آن کار تمام شود. ( آنندراج ):
من آن گرز یک زخم برداشتم
سپه را همان جای بگذاشتم.فردوسی.
رجوع شود به:دبوس
💡 من این گرز یک زخم برداشتم سپه را هم آنجای بگذاشتم
💡 می و گرز یک زخم و میدان جنگ جز از تو کسی را نیامد به چنگ