لغت نامه دهخدا
گردون شتاب. [ گ َ ش ِ] ( ص مرکب ) کنایه از تندرو. سریعالسیر:
من آن بادرفتار گردون شتاب
ز بهر شما دوش کردم کباب.سعدی ( بوستان ).
گردون شتاب. [ گ َ ش ِ] ( ص مرکب ) کنایه از تندرو. سریعالسیر:
من آن بادرفتار گردون شتاب
ز بهر شما دوش کردم کباب.سعدی ( بوستان ).
تندرو سریع السیر: من آن باد رفتار گردون شتاب زبهر شما دوش کردم کباب. ( بوستان )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر روز کاورد گردون شتاب برون زد سر از کنج کوه آفتاب
💡 پیش بر این مرکب گردون شتاب ترک ادب گیر و بگیرش رکاب
💡 ز آواز اسبان گردون شتاب گریزان شد از دیده فتنه خواب
💡 ای باد خاک مرکب گردون شتاب تو آتش بخار چشمهٔ تیغ چو آب تو
💡 همیگشت گردون شتاب آمدش شب تیره را دیریاب آمدش