کاری شدن
مترادفها
عملی شدن، فعال شدن
لغت نامه دهخدا
کاری شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مؤثر افتادن.
فرهنگ فارسی
موثر افتادن
جمله سازی با کاری شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بافت فرصتی دو ساله را به بنیاد برای کاری شدن شرط سوم دادهاست. بنیاد گیتس ۵٪ از سهام (۵۰۰٬۰۰۰ سهم) را در ژوئیه سال ۲۰۰۶ میلادی دریافت کردهاست و ۵٪ باقیمانده را در ژوئیه سالهای ۲۰۰۷ میلادی (۴۷۵٬۰۰۰ سهم)، ۲۰۰۸ میلادی (۴۵۲٬۲۵۰ سهم) و تا پایان دریافت خواهد کرد.