چرخ پیچ
مترادفها
پیچ، مارپیچ
لغت نامه دهخدا
چرخ پیچ. [ چ َ ] ( اِ مرکب ) چرخ. حرکت دورانی. گردش بدور خود. پیچش و گردشی بسان حرکت چرخ. حرکتی چرخ مانند:
برآمد برآنسان که ناسود هیچ
بدان چرخ پیچان بصد چرخ پیچ.نظامی ( از آنندراج ).عالم هیچکس بهیچش کشت
چرخ پیچان بچرخ پیچش کشت.نظامی ( هفت پیکر ).که چون دارم این داوری را بسیچ
چگونه دهم چرخ را چرخ پیچ.نظامی.رجوع به چرخ شود.
فرهنگ فارسی
چرخ ٠ حرکت دورانی
جمله سازی با چرخ پیچ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تاب رخش، ماه و آفتاب ندارد بی سبب این چرخ پیچ و تاب ندارد
💡 هرکه را چون رشته دور چرخ پیچ و تاب داد سر ز جیب گوهر سیراب برمیآورد