چرخ مقوس
لغت نامه دهخدا
چرخ مقوس. [ چ َ خ ِ م ُ ق َوْ وَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از فلک است عموماً. ( برهان ) ( آنندراج ). چرخ فلک. ( ناظم الاطباء ):
چرخ مقوس هدف آه تست
چنبر دلوش رسن چاه تست.نظامی.|| فلک البروج را گویند خصوصاً. ( برهان ) ( آنندراج ). منطقةالبروج. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با چرخ مقوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هست بر چرخ مقوس جلوه تیر شهاب در زمین طینت ما خاکیان جولان عمر
💡 به زیر چرخ مقوس که جاودان ماند کدام تیر شنیدی که در کمان ماند
💡 از آه من انداخت سپر چرخ مقوس چون پشت کمان با دم شمشیر برآید
💡 عاشق عنان به چرخ مقوس نمی دهد صید رمیده دست به هر کس نمی دهد
💡 زخمی اگر ز چرخ مقوس خورد کسی او را خرد ز لطف تو مرهم رسان کند
💡 بر ابروان مقوس زهی ز قدرت بست که سهم چرخ مقوس ز تیرپران داد