چرب کردن

لغت نامه دهخدا

چرب کردن. [ چ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) روغن در طعام ریختن.غذا را به روغن آلودن. روغندار کردن طعام و غذا را. || روغن مالیدن و اندودن و فرسودن. ( ناظم الاطباء ). چیزی یا جائی را به روغن و چربی آلودن. چرب کردن جائی یا چیزی. روغن مالیدن: و سینه ٔبیمار به روغن گل چرب کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
- چرب کردن تن، چرب کردن پشت؛ کنایه است از آماده و مهیای آزار شدن. برای تعبی و رنجی حاضر شدن.
- چرب کردن سبیل؛ کنایه است از رشوه دادن یا رشوه گرفتن، چنانکه گویند: سبیل فلانی را چرب کرد؛ یعنی به او رشوه و حق السکوت داد. یا «سبیلت را چرب کردند»؛ یعنی رشوه به تو دادند.
- سبیل بدنبه چرب کردن؛ کنایه است از تظاهر به رفاه و خوشبختی کردن. خود را بی نیاز جلوه دادن.
|| کمی بر وزن افزودن. اندکی بر وزن مقرر افزودن. || مهره دار کردن. || لغزان نمودن. || جلا دادن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

روغن در طعام ریختن. یا روغ مالیدن و اندودن و فرسودن.

جمله سازی با چرب کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تدهین به معنی چرب کردن یا به عبارت دقیق‌تر، روغن‌مالی کردن است.

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز