پرانیدن
مترادفها
راندن، بیرون کردن، طرد کردن، دور کردن
متضادها
آوردن، گرد آوردن
لغت نامه دهخدا
پرانیدن. [ پ َ دَ ] ( مص ) مطایرَه. ( زوزنی ) تطییر. اِطارَه. ( تاج المصادر بیهقی ). پراندن. پرواز دادن. اِستطارَه. تذریة. || کنایه از تعریف کردن. ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ):
کهن ژنده خویش را می پرانم.ظهوری ( از فرهنگ رشیدی ).|| انداختن. پرتاب کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- پرواز دادن طیور پرانیدن اطاره. ۲- پرتاب کردن افکندن انداختن: بشقاب را پراند توی حیاط. ۳- سخن درشت و بیجا گفتن: متلک پراندن. ۴- لاف زدن و مبالغه در مدح کسی تعریف بیجا کردن. ۵- در نهان با مرد آمیختن ( زن ) تک پراندن تک پرانی.
جمله سازی با پرانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مرغ ایمانرا دو پر خوف و رجاست مرغ را بیپر پرانیدن خطاست.
💡 در داستانهای حماسی، قهرمانان همواره تلاش میکردند تا با شجاعت تمام، دشمنان و نیروهای بدخواه را از قلمرو خود پرانیدن و امنیت برقرار کنند.
💡 مدیر جلسه با لحنی بسیار تند و قاطع سعی داشت تمام مخالفان طرح جدید خود را از فضای بحث و گفتگو به کلی پرانیدن.
💡 هدف از این سیاستهای سختگیرانه، تلاش دولت برای پرانیدن عوامل بیثبات از مناطق مرزی و ایجاد آرامش در کل کشور بود.