پر گنده
مترادفها
بزرگ، عظیم، غولآسا، حجیم، پرحجم
لغت نامه دهخدا
پرگنده. [ پ َ گ َ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) مخفف پراگنده است که پریشان و متفرق گردیده باشد. ( برهان ):
از آن قصاید پرگنده دفتری کردم
که خوانده بودم بر تاج خسروان ایدر.ازرقی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پراگنده
جمله سازی با پر گنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از معانی اندرو پر گنده لختی گفته ام از ره فرهنگ و جهل و از ره سود و زیان
💡 بر سپهر کوه پیکر هر طرف پر گنده بود لالۀ شمشاد پوش و گلبن پروین نشان