پر غم
مترادفها
غمگین، اندوهناک، محزون
متضادها
شاد، خوشحال، شادمان
لغت نامه دهخدا
پرغم. [ پ ُ غ َ ] ( ص مرکب ) پرغصه. پراندوه. سخت اندوهگین. بسیار غمگین:
مرا آرزو چهره رستم است
ز نادیدنش جان من پرغم است.فردوسی.بدان ماه گفت از کجا خاستی
که پرغم دلم را بیاراستی.فردوسی.چو بشنیدخسرو ز کوت این سخن
دلش گشت پرغم ز رزم کهن.فردوسی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پر غصه
جمله سازی با پر غم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه بستر ز جانش پر غم و درد همه بالین ز رویش پر گل زرد
💡 روز من مستمند پر غم نگرید هان تا نرسد چشم بدی کم نگرید
💡 چون دید رخ زرد و دل پر غم من کآمد اجل و بدید و نشناخت مرا
💡 او در غم یار و یار ازو دور دل پر غم و غمگسار از او دور
💡 ای عجب از سوزشت او کم شود یا ز درد سوزشت پر غم شود
💡 کاعتقاد من به محشر محکم است دل ز هول روز محشر پر غم است