لغت نامه دهخدا
گداچشمی. [ گ َ / گ ِ چ َ / چ ِ ] ( حامص مرکب ) چشم طمع در پی چیزی داشتن. نادیدگی:
این گداچشمی و این نادیدگی
از گدایی توست نز بیگلربیکی.مولوی.
گداچشمی. [ گ َ / گ ِ چ َ / چ ِ ] ( حامص مرکب ) چشم طمع در پی چیزی داشتن. نادیدگی:
این گداچشمی و این نادیدگی
از گدایی توست نز بیگلربیکی.مولوی.
چشم طمع بمال مردم داشتن حرص: این گدا چشمی و این نادیدگی از گدایی تست نز بگلربگی. ( مثنوی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر گدا چشمی نباشد مستحق این نوال درد و محنت نزل خاص انبیا و اولیاست
💡 آن گدا چشمی کفر از وی برفت لوت ایمانیش لمتر کرد و زفت
💡 هوس را عشق کردن نیست کار هر گدا چشمی ز چندین در شدن قانع به یک در از که می آید؟
💡 هر گدا چشمی ندارد راه در درگاه دل ورنه کام هر دو عالم را همین در می دهد