پای بوس

لغت نامه دهخدا

پای بوس. ( نف مرکب، اِ مرکب ) پابوس. زیارت.

فرهنگ فارسی

( اسم ) بوسند. پا آنکه پای کسی را بوسد ۲ - پای بوسی تشریف بخدمت: بپا بوس علی بن موسی الرضا مشرف شدم. یا به پابوس کسی رفتن. بخدمت او رسیدن حضور او مشرف شدن.
پابوس زیارت

جمله سازی با پای بوس

💡 دل که به سینه گشت خون از غم پای بوس تو تا برسد به کام خویش از مژه راه سازمش

💡 مردم چشم ضعیفم بر امید پای بوس بسکه روی خاک آن را دیده بوسیدن نهاد

💡 ز بهر من که شدم پای بوس تو چو رکاب به دست خویش خطی بر رکابخانه نویس

💡 همچون بنفشه سر بدر آرم به پای بوس سرو تو گر کند گذری بر مغاک ما

💡 نه مستجاب دعایی ست بت پرستان را که پای بوس بتی چون تو از دعا یابم

💡 به پای بوس تو دستِ کسی رسید که او چو آستانه بدین در، همیشه سر دارد

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز