ماه گرفت

لغت نامه دهخدا

ماه گرفت. [ گ ِ رِ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) خسوف. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماه گرفتن و ماه گرفتگی شود. || ( اِمرکب ) خالی که در صورت خوبان پدید آید. ( ناظم الاطباء ). کلفی که بر روی و اندام مرد باشد. کلف و سیاهی که بر بعض کسان مادرزاد باشد. تاش. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ماه گرفتن و ماه گرفتگی شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- خسوف شدن. ۲- لکه شدن صورت یا عضوی از بدن بطور دایم. توضیح مردم پندارند که در هنگام کسوف ماه مادر چنین شخصی با ناخن صورت یا عضوی از بدن خود را خارانده همانجا در طفلی که در شکم داشته لکه دار شده.

جمله سازی با ماه گرفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو بشنید این سخن دایه از آن ماه گرفت از چاره کردن طبع روباه

جل جلاله یعنی چه؟
جل جلاله یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز