لغت نامه دهخدا
پای بوسی.( حامص مرکب ) عمل بوسیدن پای. || زیارت.
پای بوسی.( حامص مرکب ) عمل بوسیدن پای. || زیارت.
۱- عمل بوسیدن پای. ۲- زیارت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون رکابش پای بوسی چشم دارم گر به دست من دهد دولت عنانش
💡 گرش پای بوسی نداردت پاس ورش خاک باشی نداند سپاس
💡 بر آستان مدح به یک پا ستاده اند یک دم به پای بوسی ایشان سیارپای
💡 خواهم که آیم از شوق، شب ها به پای بوسی اما چه چاره سازم با ظلم پاسبانت
💡 چو از پای بوسی بپرداختند ز ساعد میان را کمر ساختند
💡 خیزم به پای بوسی ات از حجره مزار روزی اگر نهی تو مرا بر مزار، پا