پاکند

مترادف‌ها

پاک کردن، شستن

لغت نامه دهخدا

پاکند. [ ک َ ] ( اِ ) پاکنده. مطلق یاقوت اعم از زرد و سفید و سرخ و بدین معنی بجای حرف اول یاء حطی هم آمده است. ( برهان ):
کجا تو باشی گردند بیخطر خوبان
جمست را چه خطر هر کجا بود پاکند.شاکری.و صاحب فرهنگ رشیدی این کلمه را با باء موحده ضبط کرده و گفته است که به یای حطی است نه به باء و حق نیز همانست چنانکه یاقوت معرب یاکند است. || سُنبُل.

فرهنگ عمید

= یاکند

فرهنگ فارسی

پاکند سنبل و این صورت مصحف پاکنده است

جمله سازی با پاکند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دوستانش در فنای دهر دورند از فنا دشمنانش در رجای خوف پاکند از رجا

💡 آنها همه مهاجر پاکند و صاف قلب وجدان جمله پاکتر، از پیکر پری

💡 ز قید طبع و کید نفس پاکند به راه درد و کوی عشق خاکند

💡 شور طلب همچو شمع قطع نگردد ز ما پاکند ایجاد اگر سر به بریدن دهیم

💡 بندگانت همه مردانه و پاکند ولیک پاک و مردانه تر از جمله شه دوره ماست

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران