وارون شدن
مترادفها
واژگون شدن، برعکس شدن، وارونه شدن
متضادها
راست شدن، مستقیم شدن
لغت نامه دهخدا
وارون شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) برگشتن. واژگون شدن. || دگرگون شدن. تغییر کردن:
بنده ترکان شدند بار دگر
نجم خراسان چو نخل وارون شد.ناصرخسرو.ز خشم تو وارون شود خصم والا
ز عفو تو والا شود بخت وارون.سوزنی.
جمله سازی با وارون شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بهر وارون شدن افراشت سر این رایت بهر ویران شدن آباد شد این کشور
💡 با تغییر ناگهانی سیاستهای اقتصادی کشور، تمام محاسبات و برنامهریزیهای قبلی تجار در بازار به طور کامل و ناگهانی وارون شد.
💡 در اثر حادثه بسیار شدید برخورد دو خودرو، وضعیت خودروها به کلی وارون شد و باعث آسیبهای جسمی جدی به سرنشینان گردید.
💡 با ورود یک مدیر جدید و با دیدگاههای کاملاً متفاوت، ساختار و سلسلهمراتب قدیمی شرکت به طور کامل وارون شد.