لغت نامه دهخدا
وارون بخت.[ ب َ ] ( ص مرکب ) بخت برگشته. وارونه بخت:
چه کند زورمند وارون بخت
بازوی بخت به که بازوی سخت.سعدی.
وارون بخت.[ ب َ ] ( ص مرکب ) بخت برگشته. وارونه بخت:
چه کند زورمند وارون بخت
بازوی بخت به که بازوی سخت.سعدی.
بخت برگشته، بدبخت: چه کند زورمندِ وارون بخت / بازوی بخت بِهْ که بازوی سخت (سعدی: ۱۲۰ ).
(صفت ) بخت برگشته بدبخت: (( چه کند زورمند وراون بخت بازوی بخت به که بازوی سخت ) ). ( سعدی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من ندیدم کس از او دلسخت تر وز تویی بیچاره وارون بخت تر
💡 تو، وارون بخت و حال من دگرگون ترا روزی سرشک آمد، مرا خون