ماهوی سوری

لغت نامه دهخدا

ماهوی سوری. [ ی ِ] ( اِخ ) مرزبان مرو، معاصر یزدگرد سوم:
خبر یافت ماهوی سوری زشاه
که از مرز طوس اندر آمد سپاه.فردوسی.زماهوی سوری دلش گشت شاد
برو بر بسی پندها کرد یاد.فردوسی.شهنشاه از آن خود نه آگاه بود
که ماهوی سوریش بدخواه بود.فردوسی.و رجوع به ماهوی و ماهویه و تاریخ گزیده ص 124 و 181 شود.

فرهنگ فارسی

مرزبان مرو

جمله سازی با ماهوی سوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نباید که ماهوی سوری ز جنگ بترسد به جیحون کشد بی‌درنگ

💡 کس آمد به ماهوی سوری بگفت که شاه جهان گشت با خاک جفت

💡 بدو گفت مهتر کز ایدر بپوی چنین هم به ماهوی سوری بگوی

💡 چو ماهوی سوری سپه را بدید تو گفتی که جانش ز تن برپرید

💡 خبر یافت ماهوی سوری ز شاه که تا مرز طوس اندر آمد سپاه

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز