مالج

مترادف‌ها

اهرم

لغت نامه دهخدا

مالج. [ ل َ ] ( معرب، اِ ) ماله گلکاران، معرب است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مأخوذ از فارسی، ماله گلکاران. ( ناظم الاطباء ). آلتی که بدان گل مالند، معرب ماله فارسی است. ج، موالج. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به ماله شود.
مالج. [ ل َ ] ( اِخ ) نام جد محمدبن معاویه محدث است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

= ماله۱

فرهنگ فارسی

( اسم ) مال. گلکاران.
نام جد محمد بن معاویه

جمله سازی با مالج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نخوت ملک سلیمان رسته شد در شعر من هر زمان مالج من پخته تر و من خامتر

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران