لغت نامه دهخدا
پاکش. [ ک َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) مرکوب از ستور. مرکوب. مطیة. اولاغ. چاروا. و توسعاً کالسکه و درشکه و اتومبیل و جز آن.
پاکش. [ ک َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) مرکوب از ستور. مرکوب. مطیة. اولاغ. چاروا. و توسعاً کالسکه و درشکه و اتومبیل و جز آن.
( اسم ) آنچه بر آن سوار شوند چون اسب و خر و اتومبیل و درشکه و غیره چاروا مرکوب مطیه.
اولاغ چاروا
پاکش (مجارستان). پاکش ( به مجاری: Paks ) یک منطقهٔ مسکونی در مجارستان است که در پاکش واقع شده است. پاکش ۱۵۴٫۰۸ کیلومتر مربع مساحت و ۱۹٬۸۳۳ نفر جمعیت دارد.
شهر لوویسا خواهرخواندهٔ پاکش ( مجارستان ) هست.
💡 دست حق، دستی به رویش باز سود خون و خاک از روی پاکش بر زدود
💡 می شکافد آن زمین را باز یار صاف و پاکش می کند از سنگ و خار
💡 آن ترک پری چهره، که مانند فرشتست یارب، گل پاکش ز چه ترکیب سرشتست؟
💡 آنجا که ببارد ز کف رادش گوهر آنجا که بتابد ز رخ پاکش انوار
💡 آنکه جسمش تمام جان باشد روح پاکش ببین چه سان باشد
💡 چیست کان نیست ذات پاکش را؟ تا بخواهم من از خدا به دعا