لغت نامه دهخدا
پاک سر. [ س ِرر ] ( ص مرکب ) پاک سریرت. پاکدرون. پاک باطن.
پاک سر. [ س ِرر ] ( ص مرکب ) پاک سریرت. پاکدرون. پاک باطن.
( صفت ) پاک درون پاک باطن پاک سریرت.
پاک سریرت پاک درون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به زور جهاندار یزدان پاک سر گرگ و شیر اندر آرم به خاک
💡 برآمد به مه دین یزدان پاک سر جادوییها فروشد به خاک
💡 نمود آن زمان شهریار حجاز بدان پاک سر با ملایک نماز
💡 چو آن دید حارث از آن پاک سر که آن مرد را بد وکیده پدر
💡 مگر یار باشدت یزدان پاک سر جادوان اندر آری به خاک
💡 سوی پارس با هم برفتند تیز ولی بود هر پاک سر پرستیز