لغت نامه دهخدا
کارمزدی. [ م ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به کارمزد مقابل روزمزدی. کسی که کارمزد گیرد.
کارمزدی. [ م ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به کارمزد مقابل روزمزدی. کسی که کارمزد گیرد.
( صفت ) منسوب به کار مزد کسی که کار مزد گیرد مقابل روز مزدی
کارِ مزدی رابطهٔ اقتصادی–اجتماعی بین یک کارگر و یک کارفرما است که در آن کارگر کار خود را تحت یک قرارداد کاری رسمی یا غیررسمی می فروشد. این معاملات معمولاً در بازار کار صورت می گیرند و دستمزدها بر اساس بازار تعیین می شوند. در برابر مزد پرداخت شده، به جز در موارد خاص، محصول نهایی به مالکیت کارفرما در می آید.
💡 معرفی کار مزدی در بریتانیای قرن ۱۸ در ابتدا با مقاومت مواجه شد که به ظهور اصول سندیکالیسم انجامید. برخی از سازمانهای کارگری و فعالان کارگری از خودمدیریتی کارگران و تعاونی کارگری به عنوان آلترناتیوی برای کار مزدی سخن گفتهاند.
💡 بردهداری مزدی اصطلاحی است که از آن، با تأکید بر شباهت بین خریدن و اجاره کردن یک انسان، برای تشبیه کار مزدی به بردهداری استفاده میشود. این اصطلاح معمولاً به وضعیتی اشاره دارد که زندگی فرد به دستمزد یا حقوق بستگی کامل و ضروری دارد.