واسوختن

لغت نامه دهخدا

واسوختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) اعراض کردن. روبرتافتن. روگردانی از معشوق. ( آنندراج ). روبرگردانیدن و بیزار شدن از معشوق. ( ناظم الاطباء ):
زود واسوزد ز عشق آتشین رخسار گل
بلبل از اینگونه ناز باغبان خواهد کشید.تأثیر ( از آنندراج ).رخت گرم است از آن گلها نسوزد
بهار از کرده خود وانسوزد.نورس قزوینی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

(مصدر ) ۱ - باز سوختن مجددا سوختن. ۲ - سوختن. ۳ - اعراض کردن رو برتافتن: (( زود وا سوزد ز عشق آتشین رخسار گل بلبل از این گونه ناز باغبان خواهد کشید ) )
اعراض کردن روبر تافتن.

جمله سازی با واسوختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قیاس زور هر می می توان کرد از خمار او که از واسوختن گردد عیار سوختن پیدا

💡 طرفی نبسته ایم ازان آتشین عذار واسوختن تلافی سوز و گداز بود

💡 افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا بتوان به روی گرم برافروختن مرا

💡 نبود صفای حسن گلوسوز را زوال واسوختن ز هیچ سمندر طمع مدار

رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز