گلوسوز

لغت نامه دهخدا

گلوسوز. [ گ ُ/ گ َ ] ( نف مرکب ) سوزنده گلو. آنچه گلو را بسوزاند. || بغایت شیرین و خوش آینده، چه هر چیز که شیرین باشد گلو را میسوزاند. ( آنندراج ). در چراغ هدایت به معنی خوشنما و خوش آینده و در بهار عجم بمعنی شیرین آورده چرا که چیزی که بغایت شیرین باشد گلو را میسوزد، لهذا شیرین را گلوسوز گفتند و حسن گلوسوز،یعنی شیرین. عبارت است از حسن صبیح، در مقابله حسن ملیح که حسن سیاه و نمکین باشد. ( غیاث ):
چون سرو قمریان همه گردن کشیده اند
در آرزوی شوق گلوسوز غبغبش.صائب ( ازآنندراج ).هر کجا حسن گلوسوز تو منزل دارد
میتوان بوسه به رغبت ز لب بام گرفت.صائب ( از آنندراج ).صائب ز فکرهای گلوسوز من نماند
جا در بیاض گردن خوبان روزگار.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] هرچیز بسیار شیرین.
۲. آنچه گلو را بسوزاند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنچه گلو را بسوزاند. ۲ - بسیار شیرین: میشود قند گلوسور مکرر چون شد چه شود گر سخن تلخ مکرر گردد. ( صائب )

جمله سازی با گلوسوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیاض گردن او گر به دست ما افتد چه بوسه های گلوسوز انتخاب کنیم!

💡 هست با لب تشنگی حسن گلوسوز دگر ساغر تبخاله را بر چشمه کوثر مزن

💡 اگر چه بود گلوسوز آن لب شکرین شد از خط عسلی بیشتر حلاوت او

💡 هست ار به گلویت اثر سوختگی رمزی است که معشوق گلوسوز خوش است

💡 عشق با جرأت گفتار نمی گردد جمع طوطی از حسن گلوسوز شکر بیخبرست

💡 نسیم مصر وصال آنقدر گلوسوز است که بوی پیرهنش، شعله‌پوش می‌آید

مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز