لغت نامه دهخدا
کاغذ عکسی. [ غ َ ذِ ع َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کاغذی که برای عکس میکشیدند:
بسکه رنگین شده از نقش بتان سینه ما
صفحه کاغذ عکسی بود آئینه ما.جلال سیادت ( از بهار عجم ).|| کاغذ مخصوص ظاهر کردن فیلم.
کاغذ عکسی. [ غ َ ذِ ع َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کاغذی که برای عکس میکشیدند:
بسکه رنگین شده از نقش بتان سینه ما
صفحه کاغذ عکسی بود آئینه ما.جلال سیادت ( از بهار عجم ).|| کاغذ مخصوص ظاهر کردن فیلم.
کاغذی که برای عکس می کشند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیر پیر چرخ اگر چه می زند دایم قلم آورد کاغذ به پیشت بهر حاجت چند بار