لغت نامه دهخدا
ناپاک دیو. [ وْ ] ( اِ مرکب ) شیطان. اهریمن:
نه من کشتم او را که ناپاک دیو
ببرد از دلم ترس گیهان خدیو.فردوسی.|| دیو ناپاک. پلید.
ناپاک دیو. [ وْ ] ( اِ مرکب ) شیطان. اهریمن:
نه من کشتم او را که ناپاک دیو
ببرد از دلم ترس گیهان خدیو.فردوسی.|| دیو ناپاک. پلید.
شیطان. اهریمن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدو گفت کای زشت ناپاک دیو کشیده سر از راه کیهان خدیو
💡 براندازم این تخم ناپاک دیو که کردست نام خودش را خدیو
💡 نه من کشتم او را که ناپاک دیو ببرد از دلم ترس گیهان خدیو
💡 به هر سال ناپاک دیو لعین خرابی چه سازد به ماچین و چین
💡 و دیگر که فرمان ناپاک دیو ببرد دل از ترس گیهان خدیو