لغت نامه دهخدا
ناسوتی. ( ص نسبی ) دنیوی. انسانی. ( ناظم الاطباء ). ارضی. مقابل لاهوتی. رجوع به ناسوت شود.
ناسوتی. ( ص نسبی ) دنیوی. انسانی. ( ناظم الاطباء ). ارضی. مقابل لاهوتی. رجوع به ناسوت شود.
( صفت ) منسوب به ناسوت زمینی ارضی این جهانی. ناسودمند. ( صفت ) ۱ - نامفیدمضرزیان بخش. ۲ - بی فایده بیحاصل بیهوده مقابل سودمند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر مغرب ناسوتی در مشرق لاهوتی آن اختر هاهوتی خورشید عیان بخشد
💡 این دل انسان بیضهء ناسوتی ثمر لیک در وی سر لاهوتی تمام
💡 لاهوتی و سباسب ناسوت زیر پی ناسوتی و مراکب لاهوت زیر ران
💡 ایطایر لاهوتی تا چند ز مبهوتی در مجلس ناسوتی صد رشته ببرداری
💡 جسم ناسوتی همه انوار شد ماهی از هامون به دریا یار شد
💡 دلم را صید ناسوتی نشاید شکار باز لاهوتی مگس نیست