لغت نامه دهخدا
ناتافته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نتافته. نتابیده. مقابل تافته. رجوع به تافته شود.
ناتافته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نتافته. نتابیده. مقابل تافته. رجوع به تافته شود.
( صفت ) نتابیده ناتابیده مقابل تافته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به کام خود نشسته پنج شش ماه برو ناتافته نور خور و ماه
💡 سوخت از مهر رخت همچو قصب زار تنم بر من از روی تو ناتافته مهتاب هنوز
💡 زاتش عشق چو پولاد بتابی دل من پس دل خویش چو ناتافته پولاد کنی
💡 در شانه ناتاخته مالیده خرد را بر ناطقه ناتافته خاریده بیان را
💡 بود شمع جمع پیران جهان ناتافته پرتو الشیب نوری بر جوانیهای او