نااهلی
مترادفها
ناسپاسی، نمکنشناسی
متضادها
مهربانی، ادب، خوشرفتاری، احترام
لغت نامه دهخدا
نااهلی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) نااهل بودن. اهلیت نداشتن. بی لیاقتی و ناسزاواری. نداشتن شایستگی. || ناخلف بودن. || ناکسی. فرومایگی: و اگر دیگری چون رضا( ع ) با دیگری بسازد و صلحی کند... آن را بمداهنه وبی حمیتی و نااهلی منسوب سازد. ( کتاب النقض ص 365 ).
گفت هیهات خون خود خوردی
این چه نااهلیست و نامردی.سعدی ( هزلیات ).رجوع به نااهل شود.
جمله سازی با نااهلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با نااهلی که نان خورم خون شمرم افسانهٔ او را بتر افسون شمرم
💡 اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی ببینی آنچ نبی دید و آنچ دید ولی
💡 یا باومید عطا چشم هنر هر ساعت بهر هر نااهلی مدح طرازش بیند
💡 در خون کشم آن دل را کو از سر نااهلی جز پیش تو جان دادن چیزی دگر اندیشد
💡 گرچه حکمت را به تکرار آوری چون تو نااهلی شود از تو بری
💡 با نااهلی اگر بهشتی بودم دوزخ طلبم که آن عقوبت کم ازین