گریه ناک
لغت نامه دهخدا
گریه ناک. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) گریان. در حال گریه:
بجای تخم جواری فشاند دانه اشک
چو دست بر مژه گریه ناک زد دهقان.ملاطغرا ( از آنندراج ).دگر از ره مستیم گریه ناک
نیم آگه از گریه خود چو تاک.ملاطغرا ( از آنندراج ).بادا لبان دولت کلی بخنده در
از کلک گریه ناکت و از دیده ترش.دقایقی مروزی.
فرهنگ عمید
۱. گرینده.
۲. گریان.
فرهنگ فارسی
گریان گرینده: بادالبان دولت کلی بخنده در از کلک گریه ناکت و از دید. ترش. ( دقایقی مروزی )
جمله سازی با گریه ناک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسکه کنم یاد لبت گریه ناک بی تو کشم جرعه روحی فداک
💡 تابوت من روان شد و بهر وداع او جان گریه ناک مانده از آن آستان هنوز