گران کردن

لغت نامه دهخدا

گران کردن. [ گ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دشوار کردن. سخت کردن. مشکل کردن:
بدان ره که گفت اوسپه را بران
مکن بر سپه کار رفتن گران.فردوسی. || سنگین کردن. ثقیل کردن. وزین کردن:
خون ریز این [ خزان ] قنینه می را گران کند
خون ریز آن ترازوی طاعت کند گران.سوزنی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - سنگین کردن ثقیل کردن ۲ - دشوار کردن مشکل کردن. یا گران کردن رکاب. ۱ - رکاب کشیدن تند راندن مرکب: بر وفق امتثال اشارت رکاب مسارعت گران کرد و عنان مسابقت سبک. ۲ - تاختن حمله آوردن. ۳ - سوار شدن. یا گران کردن سر. ۱ - تکبر ورزیدن. ۲ - ترشرویی کردن عتاب کردن: خداوند خرمن زیان میکند که بر خوشه چین سر گران میکند. ( سعدی ) یا گران کردن عنان. دهن. مرکوب را کشیدن: سبک تیغ را بر کشید از نیام عنان را گران کرد و بر گفت نام. یا گران کردن نرخ. بالا بردن قیمت.

جمله سازی با گران کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پای لنگ و راه دور و تن ضعیف وتوشه کم اینقدر بار گناه خود گران کردن چرا

💡 اهل عزت را ز عزوّ سروری جز مراعات گران کردن چه حظ

💡 کوهِ طاقت برنمی‌آید به موج حادثات لنگر از رَطلِ گران کردن در این دریا خوش است

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز