گران سیر
مترادفها
پرخور، شکمو، طماع
متضادها
کمخور، پرهیزکار
لغت نامه دهخدا
گران سیر. [ گ ِ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) آنکه سیر او بدیر بود. ( آنندراج ). کندرو. دیررو. آهسته رو:
نقرس گرفته پای گران سیرش
اصلع شده دماغ سبکسارش.خاقانی.دو سنگ است بالا و زیر آسیا را
گران سیر زیر و سبک سیر بالا.خاقانی. || دیرنفوذکننده. به کندی نفوذکننده. بطی ءالتأثر:
کوشش جان برنیاید با گرانیهای جسم
آب در آهن گران سیر است چون آهن در آب.صائب ( از آنندراج ).
فرهنگ عمید
آن که کند حرکت کند، کندرو: دو سنگ است بالا و زیر آسیا را / گران سیر زیر و سبک رو به بالا (خاقانی: ۸۱۵ ).
فرهنگ فارسی
۱ - آنکه کند حرکت کند دیررو دیر جنب مقابل سبک سیر: دو سنگ است بالا و زیر آسیا را گران سیر زیر و سبک سیر بالا. ( خاقانی ) ۲ - دیر نفوذ کننده بطئ التاثیر: کوشش جان برنیاید با گرانیهای جسم آب در آهن گران سیر است چون آهن در آب. ( صائب )
جمله سازی با گران سیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حریف دور گران سیر نیستم ساقی چو موج آب، مسلسل به من پیاله بده