کپوک

مترادف‌ها

پنبه، پنبه‌پال

لغت نامه دهخدا

کپوک. [ ک َ / ک َپ ْ پو ] ( اِ ) کپاک. کبوک. ( فرهنگ فارسی معین ). پرنده ای است که با غیر جنس خود هم جفت شود و اگر احیاناً کپوک، نر پرنده دیگر را بیند فی الحال ماده گردد و با او جفت شود. گویند با خود نگاه داشتن استخوان او، قوت باه دهد.( برهان ) ( از فرهنگ جهانگیری ). مرغی است آسمان گون چندِ باشه ای و از جنس خویش جفتش نبود. گرد مرغی دیگر همی پرد تا از او بچه آرد. ( فرهنگ اسدی ):
خارش گرفته و بخوی اندرغمی شده
همچون کپوک خواستمی جفت کام کام.منجیک.مرغ ز هر جنس که بیند کپوک
ماده شود گیرد از آن جنس نر.سوزنی.رجوع به کبوک شود.

فرهنگ معین

(کَ ) چکاوک.

جمله سازی با کپوک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 طرح مدال بازی‌ها با مضمون «جادهٔ دریایی ابریشم» در ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۰ در قصر کودکان شمارهٔ ۲ گوانگ‌ژو رونمایی شد. در یک سمت این مدال نشان شورای المپیک آسیا و گل کپوک گوانگ‌ژو و در سمت دیگر آن تصویر جادهٔ دریایی ابریشم و نشان بازی‌ها نمایان است.

💡 گیاه کپوک با الیاف نرم و سفید خود در مناطق گرمسیری رشد می‌کند و از این ماده برای پر کردن بالش‌ها و کلاه‌های سنتی در بسیاری از فرهنگ‌ها استفاده می‌شود.

💡 در صنایع نساجی قدیمی، از الیاف کپوک برای ساخت لایه‌های محافظ در لباس‌های گرم استفاده می‌کردند تا از سرمای شدید در مناطق کوهستانی در برابر بدن محافظت شود.

💡 وقتی باد شدیدی در جنگل‌های استوایی می‌وزد، دانه‌های کپوک به هوا پرتاب شده و مانند تکه‌های کوچک ابر در میان درختان و آسمان معلق می‌مانند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران