لغت نامه دهخدا
کاچکی. ( ق ) کاجکی. کاشکی. کاج. کاچ. کاش. لیت. ( ترجمان القرآن ):
خوشدل آن شد که باشدش یاری
گر بود کاچکی چنان باری.نظامی.
کاچکی. ( ق ) کاجکی. کاشکی. کاج. کاچ. کاش. لیت. ( ترجمان القرآن ):
خوشدل آن شد که باشدش یاری
گر بود کاچکی چنان باری.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوشدل آن شد که باشدش یاری گر بود کاچکی چنان باری