چارپا
مترادفها
چهارپا، چهارپای
متضادها
دوپا
لغت نامه دهخدا
چارپا. ( اِ مرکب ) چاروا. ( برهان ) ( آنندراج ). مرکب سواری. ( برهان ) ( آنندراج ). اسب و استر و خر و شتر و امثال آن. ( برهان ) ( آنندراج ). هر حیوانی که دارای چهار دست و پا باشد. ( ناظم الاطباء ).ستور بارکش و سواری. ( ناظم الاطباء ). الاغ. حمار. درازگوش. نعم. ( نصاب الصبیان ). ماشیه. مال:
همه خارسانها کنم چون بهشت
پر از مردم و چارپایان و کشت.فردوسی.همه شهر و ده گر براندازی الا
علفخانه چارپایی نیابی.خاقانی.که هر چارپایی که آرد شتاب
بپای اندر آرد کسی را ز خواب.نظامی.بسی برداشت از دیبا و دینار
ز جنس چارپایان نیز بسیار.نظامی.وز آنجا سوی قصر آمد بتعجیل
پس او چارپایان میل در میل.نظامی.نه محقق بود نه دانشمند
چارپائی بر او کتابی چند.سعدی.چارپائی برآورد آواز
و آن تلذذ بر او حرام کند.سعدی.دَوْکَس ْ؛ عدد بسیار از چارپایان و گوسپندان. دعثور؛ بسیار از چارپایان. ( منتهی الارب ). و رجوع به چاروا و چارپای شود.
فرهنگ عمید
= چهارپا
فرهنگ فارسی
( اسم ) چهارپا
چاروا. مرکب سواری. اسب و استر و خر و شتر و امثال آن. هر حیوانی که دارای چهار دست و پا باشد. ستور بار کش و سواری. الاغ. حمار. دراز گوش. نعم. ماشیه. مال.
جمله سازی با چارپا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود در خاطرم که گر روزی نبود چارپا دو پا دارم
💡 پای نیزم ز دست رفت و کنون نه دو پای و نه چارپا دارم
💡 ز دیبا و غلام و چارپا نیز ز لالا و پرستاران و هر چیز
💡 عاجز از او آدمی و چارپا تیره از او مسکن و صحن سرا
💡 چارپایی دو سه و یک دو غلام چارپا هم بکری خواهم داشت
💡 بسی گلّه دارم بدین کوهسار ز هر چارپا کاید اندر شمار