لغت نامه دهخدا
پای گر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) رقاص. پایکوب. پای باز.
پای گر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) رقاص. پایکوب. پای باز.
( صفت ) پایکوب پای باز رقاص پاکوب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن نهالم که ز شادی ننشینم از پای گر بدانم که خزان روی به باغم دارد
💡 از دایره عشق تو بیرون ننهم پای گر مه کند از هاله خود طوق گلویم
💡 سرو درآید ز پای گر تو بجنبی ز جای ماه بیفتد به زیر گر تو برآیی به بام
💡 به عزم خدمتت برداشتم پای گر از ره یاوه گشتم راه بنمای
💡 ریزهٔ نان را میفکن زیر پای گر همیخواهی تو نعمت از خدای
💡 گردون چنبریش بصد رشته بسته پای گر بر در تو سرکشد از چنبر آفتاب